:::: زمان ثبت : دوشنبه 26 شهریور ماه سال 1386
::::
خواهم رفت
این روزها که میگذرد
هر صبح
هر ظهر
هر شامگاه
لحظات ، دقیقه ها ، ثانیه ها ، مثل پتک به سرم کوبیده میشود ...
همه چیز بهم ریخته ، نگاههای سنگین و معنادار را میشود حدس زد
نمیخواهند
نمیخواهند که بمانم
و
من مطمئنم از اینکه روزی خواهم رفت
******
نمیدانم به پشت سر نگاه خواهم انداخت یا نه
ولی
خواهم رفت
با خاطره هائی تلخ در سینه و کوله باری از غم بر پشت
خواهم رفت
تا انسان نمایان این شهر لعنتی از دستم راحت شوند....


